صـنـما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا بـه کی در غم تو ناله شبگیر کنـم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شـنود
مـگرش هـم ز سر زلف تو زنجیر کنم
آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تحریر کنم
با سر زلف تو مجـموع پریشانی خود
کو مجالی که سراسر همه تقریر کنـم
آن زمان کارزوی دیدن جانـم باشد
در نـظر نقش رخ خوب تو تصویر کنـم
گر بدانم که وصال تو بدین دسـت دهد
دین و دل را همه دربازم و توفیر کنـم
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
مـن نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
نیسـت امید صلاحی ز فساد حافـظ
چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم

/ 1 نظر / 6 بازدید
صنم

بی نظیر عالی فوق العاده هر چی از طرف تو باشه وحشتناک دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووست دارم دوست دارم من تو را دوست دارم